اول دبیرستان که بودم یبار داشتم گریه میکردم با مامانم دعوام شده بود.
مامانم تو دعوا بهم گفت وقتی گریه میکنی خیلی زشت و بی ریخت میشی
بعد اون روز هر سری که گریه میکنم حتی الان که۱۰سال از اون ماجرا میگذره وقتی دارم گریه میکنم دختر زشتی رو میبنم که داره گریه میکنه...
برچسب:
نویسنده: بردیا افشاری
وقتایی که ناراحتم یه چرت پرتایی اینجا تفت میدم که خدا میدونه ناراحتی دیروزم سر این بود ک مامانم باهام حرف نزد تلفنی چون داشت فیلم میدید...
برچسب:
نویسنده: بردیا افشاری
برچسب:
نویسنده: بردیا افشاری
یا رب مباد که گدا معتبر شود اره؟
برچسب:
نویسنده: بردیا افشاری
از مریضای هیز بیناموس متنفرم... دلم میخواد پرتشون کنم بیرون...
برچسب:
نویسنده: بردیا افشاری
برچسب:
نویسنده: بردیا افشاری
جشن فارغ التحصیلیم تموم شد...پنجشنبه کلی عکس گرفتیم... یه عکسم اینستا پست کردم باید بیوفتم دنبال کارای طرح که اصلا حوصله کار اداری ندارم.
انگار قرار تا اخر عمر دیگه دانشگاه نرم و تو محیط اموزشی نباشم...
من حقیقتش از تموم شدن درسم اصلا خوشحال نیستم:)
برچسب:
نویسنده: بردیا افشاری
کاش نمیدونستم خاورمیانه چیه کاش تو این مملکت نبودم... هر صبح که چشمتو باز میکنی یه خبر روزتو خراب میکنه
برچسب:
نویسنده: بردیا افشاری
یکی از دوستام یبار بهم گفت ادما برای تو تاریخ انقضا دارن. ببخشید ما خم نمیشیم سواری بدیم وقتی با رفتارتون کل احساساتمون و به فنا میدین:)
برچسب:
نویسنده: بردیا افشاری
برچسب:
نویسنده: بردیا افشاری
مامان بابای من فک میکنن من موجودی حسابم زیر500 میاد زنگ میزنم درخواست پول میکنم. در صورتی که نچ
من قشنگ میرسم به نقطه ای که سوار تاکسیم پول راننده رو ندارم بدم بعد زنگ میزنم تو فاصله رسیدن به مقصد در خواست پول میکنم از بابام.
ما که نمیتونیم بریم اسمون از اونجا بپریم پایین (حتی نمیدونم اسمش چیه)ولی اینجوری به خودمون هیجان میدیم هه:>
سلطان تجربه هیجان های نامنظم
برچسب:
نویسنده: بردیا افشاری